بایگانی دسته بندی "تکنولوژی"

هنگام رنگ آمیزی، کودک درون ما شروع به فعالیت می کند. به یاد روزهایی که زندگی ساده و بی آلایش بود و بزرگترین دغدغه ما دیدن کارتون مورد علاقمه مان بود.

مدیتیشن با رنگ ها….

امروزه از رنگ آمیزی بعنوان ابزاری برای مدیتیشن استفاده می شود. هنگامی که مشغول مراقبه هستیم، مغز ما در وضعیت آرامی قرار میگیرد که تمرکز در زمان حال دارد و تمامی افکار گذشته متوقف می شود. در نتیجه مغز از استرس های روزانه رها شده و احساس آرامش به شما دست می دهد.
با هنردرمانی و قرار گرفتن در فرایندهای خلاقانه، می توان احساسات خود را کشف و درگیری های احساسی را تلطیف کرد. هنر درمانی به رشد خودآگاهی، مدیریت رفتار، ایجاد مهارت های اجتماعی و واقع گرایی، کاهش اضطراب و افزایش اعتماد بنفس کمک بسزایی خواهد کرد.

دست به رنگ شو

تابلوی های رنگ آمیزی دست به رنگ، طرح های بدون رنگی هستند که توسط شما رنگ آمیزی می شوند ، با این تفاوت که این طرح ها روی کاغذ نیستند و بر روی بوم نقاشی نقش بسته اند و به جای مداد رنگی با قلم مو و رنگ اکریلیک رنگ آمیزی می شوند و در نهایت به تابلوی نقاشی تبدیل می گردند. تابلوی رنگ آمیزی دست به رنگ ، یک بوم سفید با خانه هایی مشخص است که داخل هر خانه شماره ایی به چشم میخورد . در کنار این بوم تعدادی ظرف رنگ با رنگ های مختلف و متفاوت وجود دارد که روی درب هر یک از این ظرفهای رنگ نیز عددی درج شده است .

دست به رنگ این فرصت را برای همه سنین فراهم کرده تا بدون هیچ مهارتی در نقاشی و با کمی دقت در رنگ امیزی، بتوانیم به روزهای شیرین کودکی مان برگردیم. هنگام دست به رنگ شدن، علاوه بر اینکه سرگرم میشویم، لذت نقاشی حرفه ای را تجربه کرده و حس خلق یک اثر هنری به ما دست میدهد و استرس مزاحم را از خود و اطرافیانی که برایمان مهم هستند دور می کنیم. بعد از اتمام این اثر هنری، میتوانیم آن را قاب کرده و به محیط پیرامون خود زیبایی ببخشیم و عشق و احساس خود را به عزیزانمان هدیه کنیم.

برای آشنایی با محصولات دست به رنگ٬اینجا کلیک کنید.

admin بدون نظر ادامه مطلب

روز گذشته بود که پرچمدار مورد انتظار گلکسی نوت ۹ سامسونگ در دستان مدیرعامل این کمپانی رویت شد و حالا نوبت به افشای نخستین رندر رسمی از آن در فضای مجازی رسیده که یک بار دیگر، ایوان بلس مسئولیت آن را برعهده داشته است. در این تصویر، شاهد یک گلکسی نوت ۹ آبی رنگ هستیم که استایلوس زرد رنگ S Pen نیز کنار آن جای گرفته است.

با افشای این تصویر، یکبار دیگر تایید شد که سامسونگ حسگر اثر انگشت را به بخش زیرین دوربین اصلی دوگانه منتقل کرده است. به نظر می رسد که حاشیه پایینی دستگاه به میزان اندکی کاهش یافته و دکمه های پاور، ولوم و بیکسبی هم اندکی بالاتر از جای پیشین خود روی گلکسی نوت ۸ قرار دارند. با این حال هنوز اطمینانی از این مسئله وجود ندارد و شاید بهتر باشد تا عرضه رسمی دستگاه و مقایسه نزدیک تر با مدل قبلی این خانواده منتظر بمانیم.

رندر رسمی گلکسی نوت 9

با نگاهی به S Pen مشخص می شود که سامسونگ از دو سایه روشن زرد رنگ در طراحی استایلوس جدید بهره گرفته است. بخش پایینی قلم که انگشتان کاربر به دور آن قرار می گیرد، رنگی مات دارد و بخش بالایی، براق تر به نظر می رسد. گفتنی است که بخش بالایی S Pen هم آبی رنگ است تا هنگامی که درون جایگاه مخصوص خود قرار می گیرد، شکلی نامتعارف به دستگاه نبخشد.

متاسفانه هنوز مشخص نیست که S Pen چطور درون گلکسی نوت ۹ شارژ می شود. احتمال می رود که این مهم با چند پین داخلی انجام شود، اما هنوز هیچ تصویر واضحی منتشر نشده که پد شارژ استایلوس را به نمایش در آورد. ناگفته نماند که انتشار چنین تصاویری به این زودی، جای تعجب ندارد و تقریباً تمام دیوایس های سامسونگ بدین شکل پیش از معرفی رسمی، موجی از اخبار افشایی را به راه می اندازند.البته با توجه به عکسی که از دی جی کوه، مدیر سامسونگ موبایل منتشر شد، گویا افشای این اخبار چندان هم برای کره ای ها مهم نیست.

admin بدون نظر ادامه مطلب

یکی از شخصیت های شروری که در بازی Far Cry 5 حضور دارد Jacob Seed نام دارد. او که بزرگ ترین فرد خانواده ی Seed است درواقع مسول محافظت از برادران و خواهرش و دارایی های گروه است. سن این شخصیت ۴۷ سال است و سابقه ی خدمت در ارتش آمریکا به عنوان یک تک تیر انداز برای گروه ۸۲ ارتش هوایی آمریکا داشته است. Jacob همچنین در جنگ های عراق نیز در ارتش آمریکا حضور داشته و هرزگاهی ر دیالوگ های بازی به شرایط سخت و اسف ناک جنگ اشاره میکند. زمانی که Jacob بچه بود ، همیشه از برادرانش در مقابل پدر و مادرش مراقبت میکرد. همچنین او با برادرش Joseph مجادله داشت و همیشه خودش را بخاطر این کار سرزنش میکرد. بر اساس نوشته های آیین نو پای جوزف ، Jacob از رو ی عمد خانه ی پدر و مادرشان را آتش زد و بخاطر این کار به زندان کودکان فرستاده شد و در آنجا بخاطر شخصیت یاغی و پرخاشگرش با مشکلات مختلفی رو به رو شد. با وجود اینکه همه ی این اتفاق ها میل به رهبر بودن را در Jacob برای بدست آوردن رستگاری و پیروزی بیشتر کرده بود، او به ارتش آمریکا ملحق شد تا به اصطلاح خودش راه رهایی و رستگاری را در جنگ و مبارزه پیدا کند. بر اساس یکی از دیالوگ های او درباره ی جنگ ، Jacob دوستی به نام Miller داشت. در زمان جنگ هواپیمای آن ها سقوط میکند و آن دو  حتی با داشتن ۲۰۰ کیلومتر فاصله از کمپ برای بقا تلاش کردند. بعد از ۶ روز وقتی که غذای آن ها تمام میشود ، گله ای از گرگ ها به آن ها حمله میکنند. پس از آن Jacob دوستش Miller را کشته و او را میخورد تا زند بماند و توسط گرگ ها کشته نشود. اگر به گفته های Jacob دقت کرده باشید او به این کار خود افتخار میکند چون عقیده دارد قربانی شدن به نوعی یک رسالت است.

 

امیدواریم از مطالب آی تی باز لذت برده باشید.

admin بدون نظر ادامه مطلب

آوریل در پاریس. نقاش: آلن لیکین.

آوریل در پاریس. نقاش: آلن لیکین.

 

سدیر ازریسینگ، تایمز لیترری ساپلمنت — یکی از اثرگذارترین تجسماتِ مدرن از ملت‌بودن فرانسوی‌ها را تاریخ‌نگار و واژه‌شناس شهیر، ارنست رنان، در خطابه‌ای در سال ۱۸۸۲ ارائه داد. برخلاف مفهوم‌سازی‌های آلمانی که بر مبنای مشخصه‌های قومی مثل نژاد و دین بودند، سخنرانی «ملت چیست؟»۱ نسخۀ فرانسوی ملت را در قالب ایده‌ای فلسفۀ اخلاقی تعریف می‌کرد که بر مبنای فداکاری‌های جمعی بود و بر مبنای یادآوری‌ها و یادزدایی‌هایی مشترک، و یک ارادۀ جمعی برای دستیابی به چیزهای عظیم در کنار یکدیگر. در بیان معروف او که بسیار نقل شده است، ملت «یک‌جور همه‌پرسی روزمره» بود.

این تصویر به‌صورت موجز و شفاف فهم فرانسوی‌بودن را زیر سیطرۀ خود آورد. این تصویر به مفاهیم روسویی ارادۀ عمومی و حق حاکمیت مردمی، و همچنین جهان‌شمول‌گراییِ انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه، ادای احترام می‌کرد، اما اساساً یک دیدگاه دولت‌مدار بود. همچنین صفات سکولار و اروپامحورش هم با ایدئال شهروندی در جمهوری سوم خوب جور درمی‌آمد که رعایای مستعمره‌های فرانسه را از عضویت کامل در اجتماع سیاسی کنار می‌گذاشت. به‌علاوه، «ملت چیست؟» بازنمایی‌های قوام‌یافته‌ای که از فرانسویان به‌مثابۀ ملتی «خردگرا» وجود داشت را تأیید می‌کرد، ملتی که در «من می‌اندیشم پس هستمِ» رنه دکارت ریشه دارد. در این رویکرد دکارتی، نه‌تنها جوهره که سبک هم مهم بود: ریوارولِ نویسنده در جهان‌شمولی زبان فرانسوی۲ (۱۷۸۴) همه را به یک چوب رانده و گفته بود «آنچه شفاف نیست… فرانسوی نیست». علاقۀ فرانسوی‌ها به مفاهیم انتزاعی هم از همین‌جا می‌آید، چنانچه جستارنویس قرن نوزدهم، امیل دو مانتیگو، گفته است: «هیچ مردمی نیستند که ایده‌های انتزاعی در میانشان چنین نقش والایی داشته باشد، و تاریخشان مملو از تمایلات فلسفی سفت‌وسخت باشد». همچنین میل به پرسشگری و خصومت نیز مشخصاً فرانسوی حساب می‌شد، که به قول فرنان ژیرودو در آداب سیاسی ما۳ (۱۸۶۸): «ما فرانسوی هستیم، پس به دنیا آمده‌ایم که مخالفت کنیم».

به‌واقع ایدئال رنان از آن رو نقش محوری خود را حفظ کرد که تعاریفِ ملت در فرانسۀ مدرن همیشه محل مناقشه بودند، و طرح او به قدر کافی منعطف بود که فهم‌های متباین از معنای فرانسوی بودن را در خود بگنجاند. رویکرد او به‌ویژه می‌توانست تبارشناسی‌های تاریخی متفاوتی را در خود جای دهد: نسخۀ جمهوری‌خواه که ریشۀ اتحاد ملت را تا عصر روشنگری رصد می‌کرد؛ نسخۀ سلطنت‌طلب که بر میراث‌های کاتولیک و استبدادی فرانسه تأکید داشت؛ و نسخۀ امپراطوری که علی‌النهایه سابقۀ فرانسوی‌بودن را به فتح سرزمین گُل‌ها به دستِ سزار بازمی‌گرداند:

برودل می‌گفت ملت فرانسه از طریق یک فرآیند انباشتی به وجود آمد: فرانسوی‌بودن «یک پسماند، یک ملغمه، چیزی مرکّب از اضافات و افزودنی‌ها» بود

ناپلئون سوم در تاریخ جولیوس سزار۴ (۱۸۶۵) اظهار داشت که ارتش‌های رومی «نهادها، عُرف‌ها و زبان» تمدن فرانسه را به آن دادند. پس اسطورۀ فرانسویِ «اجدادِ ما گُل‌ها» که به‌ظاهر «بلازمان» است، نوعی ابداع مدرن به شمار می‌رود. همچنین وزن گذشته‌ها در شکل‌دهی به هویت فرانسوی می‌توانست نقش محوری تاریخ‌دانان را در حیات فکری این ملت تبیین کند: از فرانسوا گیزو و ارنست لاویس تا نمونۀ متأخری مثل فرنان برودل. برودل در تأملاتش دربارۀ خصوصیات فرانسه در هویت فرانسه۵ (۱۹۸۶) گفت که این ملت از طریق یک فرآیند انباشتی به وجود آمد: فرانسوی‌بودن «یک پسماند، یک ملغمه، چیزی مرکّب از اضافات و افزودنی‌ها» بود. فرانسوی‌بودن در «هزاران سنگ‌محک، باور، روش بیان، بهانه، در ضمیر ناخودآگاهی بی‌کران، در سیلان چندین جریان مبهم به موازات هم، در ایدئولوژی‌ای مشترک، در اسطوره‌هایی جمعی، و در فانتزی‌های مشترک» خود را شناخته است.

شاید در این میان، بادوام‌ترین فانتزیْ اسطورۀ «ملت بزرگ» فرانسه بود که کارش خدمت به هدایت بشریت بود، هم از طریق رهبری مؤثرش و هم با خلاقیت‌های فرهنگی و علمی‌اش. محافظه‌کاران و ترقی‌خواهان مثل هم این حس اُسوگی را داشتند. ژوزف دومستر (سلطنت‌طلب مرتجع) می‌گفت فرانسه فقط از آن رو از انقلاب جان به در بُرد که «مشیت الهی» مأموریت رستگاری سراسری را در تقدیرش نوشته بود، و ادگار کینه (متفکر جمهوری‌خواه) خاطرنشان می‌کرد که تقدیر فرانسه آن است که «خود را وقف شکوه جهان کند، برای خودش به اندازۀ دیگران، برای ایدئالی از بشریت و تمدن جهانی که هنوز مانده تا به دست بیاید». در این خودپرستی جای یک چیز خالی بود، آن هم مدرنیته، که آن را هم رنان به‌صورتی مبالغه‌آمیز و باشکوه فراهم کرد. او مدعی شد که همۀ اصول بزرگ مدرنیته (الغای برده‌داری، حقوق انسان، برابری، و آزادی) «ابتدا در فرانسوی به زبان آمده‌اند، در فرانسوی ابداع شده‌اند، و ظهور زمینی‌شان در فرانسوی بوده است».

بااین‌حال، این ایدۀ گزاف از عظمت فرانسوی، تا حدی یک‌جور پوشش (یک پارادوکس کلاسیک فرانسوی) برای نوع خاصی از شکنندگی بود، که به‌ویژه در بازنمایی‌های فکری رقبای اصلی آن ملت خودنمایی کرد. آمریکا با حقارت روانۀ قاعدۀ تالیران می‌شد: «سی و دو دین و یک خوراک».۶ فرانسوا موریاکِ نویسنده، در زمانه‌ای که آلمان به دو دولت تقسیم شده بود، ظریف‌تر اما با همان لحن طردکننده گفت: «این‌قدر عاشق آلمانم که خوشحالم دو تا ازش وجود دارد». دشمن تاریخی واقعی‌شان انگلستان بود، سرزمینی که مردمی غریب و نفوذناپذیر ساکنش بودند. فلورا تریستانِ فمینیست در اثر پرخواننده‌اش پرومناد در لندن۷ (۱۸۴۰) نوشت: «مرد انگلیسی را اقلیمش طلسم کرده و مثل یک جانور رفتار می‌کند»؛ به نظرش جوّ کلی لندن چنان سودازده بود که «میلی گریزناپذیر به پایان دادن زندگی از طریق خودکشی» را رقم می‌زد. بدین‌ترتیب، انگلیسیِ خیانت‌کار به یکی از استعاره‌های مکرّر در دشمن‌شناسی مدرن فرانسوی تبدیل شده است. فایدۀ بیشتر این استعاره آن بود که می‌توانست شکایت‌های ملی مختلفی را، خواه واقعی یا تخیلی، توجیه کند: رفتار آدم‌کُشانه و بی‌رحمانه (قتل شوالیه‌های فرانسوی در ازینکورت، اعدام ژاندارک)، ارتداد (بوسوئه، کشیش کاتولیک پرهیزکار، بر

فرانسوا موریاکِ نویسنده، در زمانه‌ای که آلمان به دو دولت تقسیم شده بود، با همان لحن طردکننده گفت: «این‌قدر عاشق آلمانم که خوشحالم دو تا ازش وجود دارد»

«انگلستان پیمان‌شکن» تأسف می‌خورد)، کینه‌جویی و دورویی (که نمادش ترسیم فرماندار «شنیع»، هودسون لو، زندان‌بان ناپلئون در دوران اسارتش در سنت‌هلن، در کتاب خاطرات سنت‌هلن۸ است، یعنی همان کتاب خاطرات ناپلئون که لاکاز نوشت). در گزافه‌ترین نسخه‌ها، این خصیصه‌های شنیع ترکیب شده بودند، مثل کمیک‌استریپ ژرژ کولُن با نام خانوادۀ فانلر۹ (۱۸۹۳) که انگلیسی‌ها را «در حال سوزاندن ژاندارک روی صخرۀ سنت‌هلن» نشان می‌داد.

این اضطرابِ فرانسوی‌بودن در کلیشه‌های تحقیرآمیز در قبالِ گروه‌های محلی هم خودنمایی می‌کرد. «دهاتی‌گری» از قدیم یک احساس تنگ‌نظرانه و محدود تلقی می‌شد که نمی‌توانست جهان‌شمول‌گرایی اخلاقی را، از آن نوعی که رنان در نظر داشت، خلق کند؛ از عصر روشنگری به بعد، این ایده به یکی از اسطوره‌های منفی قدرتمند در فرهنگ ملی فرانسه تبدیل شد. مادام دوسُوینه، با لحنی تحقیرآمیز، دهاتی‌ها را «مردمی از یک دنیای دیگر» می‌نامید. چنین بازنمایی‌های خفت‌آوری، به شکل‌های مختلف، میان اشراف درباری، جمهوری‌خواهان ژاکوبن، و نخبگان ادبی و فرهنگی مشترک بود؛ این تمسخر پاریسی در فیزیولوژی دهاتی‌ها در پاریس۱۰ به قلم یوجین گینو به اوج خود رسید. تا قرن نوزدهم پس از اصلاحات آموزشی جمهوری سوم طول کشید تا فرقۀ «میهن کوچک»۱۱ جای این دیدگاه‌های منفی را بگیرد. این نوع دهاتی‌گرایی فولکلور در فرانسه‌گردی دو کودک۱۲ اثر اگستین فویه به اوج رسید: یک کتاب مدرسه‌ای با موفقیت خارق‌العاده چنانکه تا سال ۱۹۰۱ شش میلیون نسخه از آن فروش رفت. در این بازنمایی از فرانسوی‌بودن، ارزش‌های اعتمادبه‌نفس، پشتکار، پاکدامنی و فراتر از همه نظم درست امور، تقدیر می‌شدند. بدین‌ترتیب ایدئال اسطوره‌ایِ «فرانسۀ عمیق» که پاسداشت خاطرات اجدادی، خانۀ پدری و رعایا («سنگ‌بنای ملت») بود، درون اسطورۀ میهن‌پرستی جمهوری‌خواهانۀ مدرن ادغام شد.

عامل دیگری که ارتباط فرانسوی‌بودن با حس آسیب‌پذیری را تقویت کردْ جنگ بود. آن تصویرِ رنان در سایۀ جنگ فرانسه-پروس خلق شد، و در حقیقت تک‌تک نسل‌های فرانسه از اواخر قرن هجدهم تا نیمۀ قرن بیستم مناقشه‌های بزرگی را تجربه کرده‌اند: از نبردهای حماسی دوره‌های جمهوری‌خواهی و ناپلئون (که در سال ۱۷۹۲ به آفرینش سرود میهن‌پرستانۀ «مارسییز»۱۳ منجر شد)، تا دو جنگ جهانی تا مناقشات ضداستعماری که در نهایت امپراطوری فرانسه را فرو ریخت. ادبیات جنگ فرانسه، در آغاز، صفات نظامی آن ملت را ترویج می‌کرد که مثلاً نمونۀ آن را می‌توان در تقدیر از افسانۀ ناپلئون در آثار ویکتور هوگو، استاندال و بالزاک دید؛ حتی واترلو هم به شکل یک «شکست شکوهمند» بازآفرینی شد. ولی مناقشه‌های متأخرتر، مثل سنت آثار ادبی دربارۀ جنگ جهانی اول (که یک نمونۀ جدیدش در سال ۲۰۱۳، اثر ستایش‌شدۀ پی‌یر لومتر به نام تو را آن بالا می‌بینم۱۴ است)، حول تروماهای دسته‌جمعی و شکنندگی‌های فردی بوده‌اند. تجربه‌های پرآشوب اشغال، مقاومت و همکاری در ارتش سایه‌ها۱۵ از ژوزف کسل، خاموشی دریا۱۶ از ژان بروله (که با اسم مستعار ورکور می‌نوشت) و خاطرات جنگ۱۷ از شارل دوگل روشن شده‌اند. دوگل با ذکر «ایدۀ خاص فرانسه» جادوگرانه تصویری از بازۀ ۴۴-۱۹۴۰ ارائه کرد که آن را دورۀ شجاعت و قهرمانی دسته‌جمعی فرانسوی نشان می‌داد. (دوگل

تک‌تک نسل‌های فرانسه مناقشه‌های بزرگی را تجربه کرده‌اند: از نبردهای حماسی دوره‌های جمهوری‌خواهی و ناپلئون، تا دو جنگ جهانی و مناقشات ضداستعماری‌ای که درنهایت امپراطوری فرانسه را فرو ریخت

بعداً گفت که دروغ‌های تعالی‌بخش را به حقیقت‌های حقارت‌آور ترجیح می‌داد).

در نیمۀ دوم قرن بیستم که فرانسوی‌ها با تغییر نظم جهانی دست و پنجه نرم می‌کردند، در کمال مسرّت شالوده‌شکنی از قطعیاتِ اسطورۀ ملیِ خودشان را آغاز کردند. بازنمایی‌های خودپسندانۀ فرانسوی‌ها از خودشان به چالش کشیده شد: توسط اگزیستانسیالیسم ژان‌پُل سارتر که هستی‌شناسی‌اش از «پوچیْ» اصل ایدۀ «تقدیر» ملی دسته‌جمعی را زیر سؤال می‌بُرد؛ توسط فرانتس فانون که در دوزخیان روی زمین۱۸ (۱۹۶۱) نشان داد استعمار چگونه ایدئال‌های انسان‌گرایانۀ فرانسوی را به تباهی کشانده است، و توسط ساختارگرایی ژاک دریدا که تأیید می‌کرد سلسله‌مراتب‌های سرکوبگر (بین مردان و زنان، شهروندان و بیگانگان، دوستان و دشمنان) زیربنای «برادری»‌ای بودند که ایدئال جمهوری‌خواهان فرانسوی حساب می‌شد. این سنتز مدرن جدید از فرانسوی‌بودن، با همۀ پارادوکس‌های شگفت‌انگیزش، در قهرمانِ یک مجموعۀ کمیک‌استریپ یعنی استریکسِ فرانسوی۱۹ به شکل نمادین درآمد. این قهرمان از اهالی یک روستای پرشور گُل بود که در برابر اشغال رومی‌ها مقاومت می‌کرد. استریکس به‌یک‌باره تجسم همۀ عناصر ملیِ ادغام‌شده بود: فولکلور منطقه‌ای، آرمان‌شهر روسوییِ اجتماع‌پذیری اشتراکی، سنت‌های گُل و کمونیستیِ مقاومت در برابر هجوم بیگانه، و رؤیای یک فرانسۀ تغییرناپذیر که تا ابد از یغمای مدرنیته در امان است. داستان‌های استریکس یک تقلید بدیع از اسطورۀ «اجداد ما گُل‌ها»، و همچنین از حس شکنندگی پسااستعماری فرانسویان بود که استادانه در ترس روستاییان از سقوط آسمان بر روی سرشان به تصویر کشیده شده بود.

به‌واقع از اواخر قرن بیستم که اثرات افسونگر معجونِ جادویی گُل‌ها (و دوگل) رنگ باخت، این حس عمیق ناآرامی حتی برجسته‌تر هم شد. پی‌یر نورا در مجموعۀ گران‌سنگ جایگاه‌های یادبود۲۰ (۹۲-۱۹۸۴) از چندپارگی فرهنگ متحد فرانسوی‌بودن می‌نالید. آنچه در باب سرنوشت ملت به رشتۀ تحریر درمی‌آمد، روزبه‌روز ملال‌انگیزتر و درون‌نگرانه‌تر می‌شد. آنچه این بحران را پررنگ‌تر نشان می‌داد، دلواپسیِ ازدست‌رفتن «رتبۀ» جهانی فرانسه و احساس علاقۀ نوستالژیک روزافزون به یک ملتِ همگنِ قومی و فرهنگی بود (که اغلب نقاب لائیسیتۀ جمهوری‌خواهان را بر صورت می‌زد و بالتبع سردرگم‌کننده می‌شد). این روحیۀ زوال‌اندیش، بهتر از همه در دو کتاب پرفروش و یک رمان بازتاب یافت: هویت ناشاد۲۱ (۲۰۱۳) از آلن فینکل‌کروت و خودکشی فرانسه۲۲ (۲۰۱۴) از اریک زمور؛ و رمان ویران‌شهری میشل ولبک دربارۀ انتخاب یک نامزد اسلام‌گرا به ریاست‌جمهوری فرانسه، که عنوان مطیعانۀ تسلیم۲۳ (۲۰۱۵) را یدک می‌کشید. بحث‌ها دربارۀ ادغام اقلیت‌های پسااستعماری، کلیشه‌های انحصارطلبانۀ فرانسۀ قدیم را احیا کردند: شهروندان پسااستعماری همان «دهاتی‌های» قرن بیست‌ویکم بودند که قابلیت تفکر دکارتیِ خردگرایانه را نداشتند و انسجام اجتماعی ملت را تهدید می‌کردند. مورخّان و سیاست‌مداران محافظه‌کار که با جار و جنجال از دادن هر امتیازی به ایدئال‌های چندفرهنگی‌گرایی امتناع می‌کردند، حتی پیشنهاد بازسازی یک اسطورۀ تاریخی منسجم از فرانسوی‌بودن («ملیّت رومی») را مطرح کردند. در آن هنگامه‌ای که نخبگان سیاسی فرانسوی می‌کوشیدند تا صدای روایت‌های اقلیتِ پسااستعماری شنیده شود، داستان‌های ادبی کار را به عهده گرفتند. نمونۀ بارز آن، رمان مرسو چه کسی را کشت؟۲۴ (۲۰۱۳) اثر کمال داوود است که در آن چهرۀ

دوگل گفته بود که دروغ‌های تعالی‌بخش را به حقیقت‌های حقارت‌آور ترجیح می‌دهد

مقتول عرب گمنام رمان بیگانۀ آلبر کامو هویدا می‌شود.

بااین‌حال، کابوس‌های آخرالزمانیِ زوال‌اندیشان از همان ابتدا به چالش کشیده شد، به‌ویژه توسط امضاکنندگان فراخوان مجلۀ لوموند در سال ۲۰۰۷ که از نویسندگان خلاق فرانسوی می‌خواستند تمایلات خودشیفته‌گونۀ خویش را کنار گذاشته و پذیرای دنیا شوند؛ در طول یک دهۀ گذشته، این «ادبیات جهان» افق‌های فروش پاییزۀ سال را در این کشور بسیار گسترش داده است. آنچه بر وقوع این روند شهادت می‌داد، انتخاب امانوئل مکرون در سال ۲۰۱۷ بود که از هویت اروپایی فرانسه تمجید کرد و قول گفت‌وگویی مؤثرتر بین «خاطره‌های» تاریخی متضاد این ملت را داد. طنین این تحولات در حوزۀ روشنفکری نیز با انتشار تاریخ جهانی فرانسه۲۵ (۲۰۱۷) شنیده شد که بیش از یکصدهزار نسخه فروش داشت. این اثر با تأکید بر آنکه دنیا و فرانسه در ساخت یکدیگر نقش متقابل داشته‌اند، در فصل اول به غارنگاره‌های پیشاتاریخی در شهرستان آردش می‌پردازد تا وسواس فکری آن جماعت زوال‌اندیش به «خاستگاه‌های» رومی و مسیحی فرانسه را تمسخر کند؛ و همچنین تمدن مدرن فرانسوی را اختلاط۲۶ یا «مخلوطی برادرانه و پویا از فرهنگ‌ها» تعریف می‌کند. کتاب تاریخ جهانی فرانسه با کنار زدن پیش‌فرض‌های اروپامحورِ هویت معاصر فرانسوی، و رودرو شدن با دلالت‌هایی که میراثِ امپریالیستی و استعماری فرانسه است، دریچه‌ای به سوی دلکش‌ترین دورنماها می‌گشاید: یک رؤیای جمهوری‌خواهانۀ حقیقتاً جهان‌شمول از فرانسوی‌بودن.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را سدیر ازریسینگ نوشته است و در تاریخ ۲۲ نوامبر ۲۰۱۷ با عنوان «What it means to be French» در وب‌سایت تایمز لیترری ساپلمنت منتشر شده است و وب‌سایت آی تی باز در تاریخ ؟؟؟؟ آن را با عنوان «فرانسوی‌بودن یعنی چه؟» و ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.
•• سدیر ازریسینگ (Sudhir Hazareesingh) استاد تاریخ در دانشگاه آکسفورد و متخصص تاریخ معاصر فرانسه است. آخرین کتاب او فرانسویان چطور می‌اندیشند: پرتره‌ای عطوفت‌آمیز از مردمی روشنفکر (How the French Think: An Affectionate Portrait of an Intellectuel People) نام دارد.
[۱] Qu’est-ce qu’une nation
[۲] De l’universalité de la langue française
[۳] Nos moeurs politiques
[۴] History of Julius Caesar
[۵] Identity of France
[۶] تالرین آمریکایی‌ها را تازه‌به‌دوران‌رسیده‌های بدترکیبی می‌دانست که کلاه‌هایی به سر می‌گذاشتند «که جسد یک رعیت اروپایی هم سر نمی‌کند». جای تعجب نیست که دست‌پخت [آمریکایی‌ها] به نظر فرانسویان وحشتناک بود. این کشوری بود «با ۳۲ دین و فقط یک خوراک… و حتی همان هم خوردنی نبود. (از کتاب نفرت از آمریکا: یک تاریخ، نوشتۀ بری روبین و جودیت کالپ، صفحۀ ۳۶) [مترجم].
[۷] Promenades dans Londres
[۸] Mémorial de Sainte-Hélène
[۹] La famille Fenouillard
[۱۰] Physiologie du provincial à Paris
[۱۱] petite patrie
[۱۲] Tour de la France par deux enfants
[۱۳] La Marseillaise
[۱۴] Au revoir la-haut
[۱۵] Army of Shadows
[۱۶] Silence of the Sea
[۱۷] Mémoires de guerre
[۱۸] Wretched of the Earth
[۱۹] Astérix the Gaul
[۲۰] Les Lieux de Mémoire
[۲۱] L’Identité malheureuse
[۲۲] Le suicide français
[۲۳] Soumission
[۲۴] Meursault, contre-enquête
[۲۵] Histoire mondiale de la France
[۲۶] métissage

admin بدون نظر ادامه مطلب

افزایش سطح آب دریاها ممکن است هزاران کیلومتر از زیرساخت های اینترنت مدفون در نوار ساحلی را به زیر آب بکشاند.

بر اساس برآوردهای فعلی حتی در صورتی که کشورهای جهان به معاهده تغییرات اقلیمی پاریس پایبند بمانند، سطح آب های آزاد تا سال ۲۳۰۰ حدود ۱.۲ متر بالا خواهد آمد.

پیش از این تصور می شد که افزایش سطح آب دریاها طی نیم قرن آینده اثرات خود را نشان می دهد اما مطالعه ای که اخیرا صورت گرفته، حاکی از این است که تا سال ۲۰۳۳ بیش از ۱۱۰۰ هاب ترافیک و ۶۵۰۰ کیلومتر از کابل های فیبر نوری مدفون در نوار ساحلی شهرهای بزرگ به صورت کامل زیر آب خواهد رفت.

محققان دانشگاه های «ویسکانسین» و «اورگن» برای بررسی این مسئله از پیش بینی های «اداره ملی اقیانوسی و جوی ایالات متحده آمریکا» (NOAA) و داده های «اینترنت اطلس» بهره برده اند که زیرساخت های اینترنت در سراسر جهان را نقشه نگاری می کند.افزایش سطح آب دریاها

اگرچه در این مطالعه بیشتر روی شبکه های اینترنتی آمریکا تمرکز شده اما متخصصان معتقدند که پیامدهای افزایش سطح دریاها دامنگیر کشورهای دیگر نیز خواهد شد. «پل بارفورد»، از پروفسورهای دانشگاه ویسکانسین می گوید:

توسعه این زیرساخت های اینترنتی به ۲۰ تا ۲۵ سال گذشته باز می گردد و در آن زمان به فکر عواقب تغییرات اقلیمی نبودند. نخستین پیامد این مساله زیر آب رفتن نقاط اتصال بین کابل های زیردریایی و ساحلی است.

کابل های فیبر نوری تا حدودی در برابر آب مقاومند اما این قابلیت محدود بوده و آنها کاملا در برابر نفوذ آب عایق نیستند.

بردفورد معتقد است که جلوگیری از نفوذ بیشتر دریا به ساحل بسیار کار دشواری است و در بلند مدت چندان عملی نخواهد بود. وی نخستین اقدام برای جلوگیری از ایجاد اخلال در اینترنت به خاطر زیر آب رفتن کابل ها را مقاوم سازی زیرساخت ها می داند.

admin بدون نظر ادامه مطلب

یکی دیگر از شخصیت های ابر شرور دیگری که در بازی Far Cry5 بر علیه شما مبارزه میکند شخصیت John Seed نام دارد. عملا میتوان گفت که این شخصیت از لحاظ سرمایه و موفقیت های مادی نسبت به برادرانش از رتبه ی بالاتری برخوردار است اما از نظر سنی کوچک ترین فرد خانواده ی Seed است. برخلاف Jacob که وظیفه ی حفظ امنیت گروه ، سرمایه و اعظای خانواده را دارد، John Seed وظیفه ی حفظ جلسات قانونی کلیسا ها و برگزاری آیین های مذهبی ولی به صورت مخفی و وظیفه شست و شوی مغزی و انتقال گفته های آیین نو پای Joseph به ذهن تک تک مردم Hope County را دارد. اگر بخواهیم شخصیت John را برسی کنیم ، باید گفت که او کودکی آرام ، شاد و ملایم بود تا اینکه پدر و مادرش او را آزار دادند. این تنبیه ها و شکنجه ها با اینکه John را در بزرگسالی نیز آزار میدهد ،او باور دارد که او مانند همه ی گناهکاران به سزای اعمال خودش رسیده است و حتی از پدر و مادر روانی و متشنج خود شکر گزار است که به او باور پذیرش و قدرت کلمه ی Yes را آموختند و او سعی میکند تا آموخته های خود را به دیگران حتی با شکنجه و کشتار منتقل کند. شاید به همین دلیل است که بر اساس گفته های خودش توانست به خیلی از امور زندگی اش را بپذیرد و به آن ها پاسخ YES بدهد. درواقع قبل از  اینکه John برادرش جوزف را دوباره ببیند سعی داشت تا آموخته هایش و قدرتی که کسب کرده را صرفا برای خودش و نزدیکانش پرورش دهد تا اینکه جوزف به او اصل هدیه دادن قدرت خود به همه را یاد داد و در نتیجه در طول بازی شاهد شیوع این ویروس فکری توسط John در میان اکثر افراد شهر Hope County هستیم.

 

امیدواریم از مطالب آی تی باز لذت برده باشید.

admin بدون نظر ادامه مطلب

 


دوشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۷ ۱۴:۰۰

 

نوستالژی حسرتی غم‌بار و توأمان لذت‌بخش برای گذشته است. در فرهنگ مدرن معمولاً نوستالژی را نکوهش می‌کنند و بازگشت به گذشته را نامطلوب یا نادرست می‌شمارند. اما گذشته‌گرایی این روزها دامان خود مدرنیته را نیز گرفته است. زیگمونت باومن در آخرین کتاب خود چهار دسته از نوستالژی‌های مدرن را برشمرده است: «بازگشت به هابز»، «بازگشت به قبیله»، «بازگشت به نابرابری» و «بازگشت به رحم مادر».


تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

نسخۀ صوتی: حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از الستر بونت که پیش از این با عنوانِ «حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را در اینجا بخوانید.

برای بسیاری کسان، گذشته هیچ‌گاه جذاب‌تر و آینده ترسناک‌تر به نظر نمی‌رسد. جامعه‌شناس برجستۀ بریتانیایی، زیگمونت باومن (که در ژانویه درگذشت)، در آخرین کتاب خود، توجهش را به این حالت نوستالژیک عطف کرده و آن را «رتروتوپیا» نامیده است. باومن در سرتاسر زندگی کاری طولانی‌اش، شیفتۀ پارادکس‌های مدرنیته بود. مهم‌ترین آثار او، مثل مدرنیته و هولوکاست، نمونه‌های بارزی هستند از نظریۀ اجتماعی انتقادی که با نگاه تجربی همراه شده است. او در رتروتوپیا به کندوکاو دربارۀ پیوستگی عجیب مدرنیته با نوستالژی می‌پردازد. مقصود اصلی این کتاب، تشریح روش‌هایی است که جریان‌های نوستالژیک مختلف در پیش می‌گیرند، هم در خلق و هم در غالب آمدن بر زمان حالی که باعث اختلال و سردرگمی است.

فایل صوتی نوشتار «حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده» را گوش کنید.

 

 

به تازگی کمپانی بریتانیایی معروف استون مارتین که ماشین‌های لوکس می‌سازد و بسیاری از آنها را در سری فیلم‌های جیمز باند به نمایش گذاشته است، اعلام نموده که قصد دارد در حوزه‌ی تولید و توسعه تاکسی‌های پرنده نیز قدم بگذارد.

به همین دلیل کمپانی یاد شده از مدل مفهومی یک ماشین پرنده با ظرفیت سه سرنشین رونمایی کرده که Volante Vision نام دارد. این طرح مفهومی قرار است در نمایشگاه هوایی فارن‌بورو همین ماه به نمایش گذاشته شود.

این تاکسی پرنده هیبریدی-الکتریکی پیشرانه های متعددی خواهد داشت و یک موتور توربوی پرواز به صورت عمودی نیز در پشت آن قرار خواهد گرفت. علاوه بر این دو جفت پیشرانه نیز در قسمت جلویی آن تعبیه شده که می‌تواند بچرخد و بردار حرکتی تاکسی پرنده را تغییر دهد.

از آنجایی که برند استون مارتین تبحر خاصی در تولید ماشین‌های لوکس دارد، سازندگان Volante Vision سعی کرده‌اند که این ویژگی را در طراحی تاکسی پرنده خود نیز پیاده کنند. از این رو این وسیله‌ی نقلیه هوایی به جهت‌یابی خودران مجهز شده و قادر است اطلاعات را در سایبان تمام شیشه‌ای آن به نمایش بگذارد.

تیم سازنده باور دارد که تاکسی پرنده استون مارتین از تمامی موارد مشابه در حال توسعه‌ی کمپانی‌های دیگر نظیر ایرباس، اوبر و Opener بهتر است چرا که مخصوصاً برای کاربرانی طراحی شده که علاقه‌ی زیادی به حمل و نقل لوکس دارند.

کمپانی معروف بریتانیایی قصد دارد با کمپانی‌های دیگر نظیر رولز رویس همکاری کند تا بتواند از تجربه‌ی آنها در صنعت حمل و نقل هوایی به نحو احسن استفاده کند.

البته رولز رویس تاکسی پرنده‌ی دیگری را در دست توسعه دارد و به نحوی رقیب استون مارتین محسوب می‌شود اما باز قصد دارد تجربیاتش را در اختیار رقیب خود قرار دهد.

حال باید دید که با شلوغ شدن بازار تاکسی‌های پرنده و ازدیاد وسایل نقلیه هوایی مختلف، خریداران سراغ کدامیک از برند‌ها خواهند رفت.

 

تماشا کنید: جابجایی ده هزار مسافر با تاکسی‌های هوایی Volocopter چگونه ممکن خواهد شد

admin بدون نظر ادامه مطلب

یکی از شخصیت های ابر های ابر شرور دیگری که در بازی Far Cry5 بر علیه شما مبارزه میکند شخصیت Faith نام دارد. خیلی از گیمر ها باور داشتن که این شخصیت خواهر سه برادر دیگر است اما اینطور نیست. اسم اصلی این شخصیت Rachel Jessop است که پس از آشنایی با جوزف و ملاقات با او لقب Faith Seed به او تعلق گرفت. اگر بخواهیم به طور خلاصه بگوییم او شخصیتی معتاد به مواد مخدر بود و عملا جوزف او را از میان چند زن دیرگر برگزید و به او لقب Faith را داد. او به نام چهارمین یا همان The Fourth هم مشهور بود زیرا از میان زنان دیگری که جوزف آن ها را انتخاب کرده بود تنها او زنده ماند. این شخصیت پس از شیوع گاز توهم زا توسط جوزف توانست بر خلاف سه زن دیگر زنده بماند و به همین خاطر است که قدرت های اصلی او با ایجاد توهم در کارکتر و کشتن دشمنان با ایجاد کابوس و تخیل همراه است. زندگی Rachel با شمکلات زیادی همراه بود و وضعیت مالی او و خانواده اش وخیم بود به گونه ای که آن ها در جامعه به عنوان مردمی فقیر به حساب می آمدند. یکی از شوک های زندگی او طرد شدن وی توسط خانواده اش و آزار دیدن توسط افراد خانواده اش بود. بعد از اینکه Rachel از خانواده ی خودش فرار میکند تا به اجتماع پناه بیاورد مورد تجاوز و آزار جنسی قرار میگیرد و تبدیل به یک زن افسرده و گوشه گیر شد که تنها میتوانست با مصرف مواد مخدر خود را آرام کند. بعد از آنکه Rachel به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرد جوزف و گروهش به او پناه دادن و عملا به او راه های مصرف گازی توهم زا را نشان دادند. نکته ی جالب این است که روایتی که خود Rachel تعریف میکند با روایت نقل شده در بازی فرق دارد و در واقع از جوزف میگوید که هنگامی که Rachel تنها ۱۷ سالش بود او را میدزد و به زور به او داروی توهم زا تزریق میکند و تهدیدش میکند و بر اساس کتاب جوزف و گفته هایش به Rachel هدیه ای داده شد تا خلوص معنوی خودش را پیدا کند.

 

امیدواریم از مطالب آی تی باز لذت برده باشید.

admin بدون نظر ادامه مطلب

تصویرساز: آلواردو دومینگز.

تصویرساز: آلواردو دومینگز.

 

جارن لانییِر، گاردین — شاید در نگاه اول این‌گونه به نظر نرسد، اما من فردی خوش‌بین هستم. به نظرم مجبور نیستیم کل دنیای دیجیتال را دور بیندازیم. اما دنیای دیجیتال یک فناوری پیشرفتۀ خاص است که حتی در مقادیر کم هم زهرآگین است.

مسئله فقط این نیست که کاربران اینترنت سرگرم محیط‌هایی می‌شوند که بدترین ویژگی‌ها را در ما بیدار می‌کند، یا اینکه قدرت زیادی در دست معدود افرادی متمرکز شده که ابررایانه‌های ابری۱ را کنترل می‌کنند. مشکل بزرگ‌تر این است که همۀ ما دستگاه‌هایی با خود حمل می‌کنیم که ابزار مناسبِ اصلاح توده‌ای رفتار۲ هستند. مثلاً در تبلیغات قدیمی، بعد از پخش تبلیغ می‌شد سنجید که آیا محصول موردنظر عملکرد بهتری داشته یا نه. اما حالا شرکت‌ها بررسی می‌کنند که آیا رفتار افراد در هنگام مرور و کاوش تغییر می‌کند یا نه. آنگاه فید هر فرد را دائماً به تناسب تغییر می‌دهند تا نتایج دلخواه‌شان را به‌دست آورند. به‌طور خلاصه، رفتار شما به یک محصول تبدیل شده و مشتریان سازمانی و سیاسی صف کشیده‌اند تا آن را بخرند.

در پایان، می‌توانیم خطی دور خطر اصلی پیشِ‌رویمان بکشیم و توجهمان را به آن جلب کنیم. اگر می‌توانستیم خود را از شرّ این مدل آسیب‌زای کسب‌وکار رها کنیم، آنگاه فناوری زیربنایی آن چندان هم بد نخواهد بود.

برخی رسانۀ اجتماعی را با صنعت تنباکو مقایسه کرده‌اند، اما من چنین قصدی ندارم. مقایسۀ بهتر را می‌توان با رنگی ساختمانی انجام داد که حاوی سرب است. وقتی تردیدی باقی نماند که سرب برای سلامتی مضر است، هیچ‌کس نگفت که دیگر نباید خانه‌ها را رنگ‌آمیزی کنیم. بلکه پس از فشار و قانون‌گذاری، رنگ‌های بدون‌سرب به استاندارد جدید تبدیل شد.

من در مقام یک دانشمند کامپیوتر سخن می‌گویم، نه دانشمند علوم‌اجتماعی یا روان‌شناس. به چشم می‌بینم که زمان در حال تمام‌شدن است و چاره این نیست که هیچ کاری نکنیم. برای درک موقعیتمان، چیزی که بتوان آن را علم موشکافانه نامید چندان در دسترسمان نیست، اما نتایج کافی در دست داریم که مشکل پیشِ‌رویمان را شرح می‌دهند؛ فقط وقت زیادی برای حل آن نداریم.

حالا فرصت مناسبی است تا یک کلمۀ اختصاری از خود بسازم. نظرتان راجع به «اصلاح رفتار کاربران و تبدیل آن به یک امپراطوریِ اجاره‌ای»۳ چیست؟ اختصاری که به دست می‌آید بامر۴ است.

بامر

«بامر» هم مانند تغییر اقلیم، اگر خود را اصلاح نکنیم، ما را به جهنم خواهد برد

یک ماشین است، یک ماشین آماری که در ابرهای کامپیوتری زندگی می‌کند. ازآنجاکه تأثیر این ماشینْ آماری است، تهدید آن تاحدی مانند تغییر اقلیم است. نمی‌توان گفت تغییر اقلیم عامل یک طوفان، سیل یا خشکسالی خاص است، اما می‌توان گفت که احتمال وقوعشان را افزایش می‌دهد. در مدتی طولانی‌تر، فاجعه‌بارترین رویدادها نظیر افزایش سطح دریا و نیاز به جابه‌جایی اکثر مردم و یافتن منابع غذایی جدید را می‌توان به تغییر اقلیم نسبت داد، اما تا آن موقع این استدلال از بین خواهد رفت.

به همین طریق، نمی‌توانم ثابت کنم که یک فرد خاص را بامر فاسد کرده است. این را هم نمی‌توانم ثابت کنم که بدون بامر رذیلتی خاص در جامعه پیش نمی‌آمد. نمی‌توان با قطعیت دانست که آیا رفتارتان را تغییر داده یا نه، اما اگر از پلتفرم‌های بامر استفاده می‌کنید، احتمالاً -هرچند جزئی- تغییر کرده‌اید.

هرچند نمی‌توان گفت بدون بامر کدام جزئیات دنیایمان متفاوت خواهد بود، اما این را در مورد تصویر کلی می‌توان فهمید. بامر هم مانند تغییر اقلیم، اگر خود را اصلاح نکنیم، ما را به جهنم خواهد برد.

بامر یک ماشین با شش جزء متحرک است. در اینجا به شش جزء این ماشین اشاره می‌کنم و هر یک را مختصراً توضیح می‌دهم:

اول: جلب توجه
انسان‌ها معمولاً در فضای مجازی عجیب و بدجنس می‌شوند. این پدیدۀ عجیب در نخستین روزهای شبکه همه را متعجب کرده بود و تا کنون هم تأثیری شگرف بر دنیایمان گذاشته است. بدجنسی به چیزی مانند نفت خام برای شرکت‌های رسانۀ اجتماعی و دیگر امپراطوری‌های جهت‌دهندۀ رفتار تبدیل شد، شرکت‌هایی که فوراً افسار اینترنت را به دست گرفتند، چون اینترنت به بازخوردهای رفتاری منفی دامن می‌زد.

چرا این بدجنسی اتفاق می‌افتد؟ بخواهم به‌طور خلاصه بگویم، در دنیای مجازی، افراد عادی در فضایی دور هم جمع می‌شوند که پاداش اصلی (یا شاید تنها پاداشِ) موجودْ توجه است.

آن‌ها وقتی دنبال چیزی جز توجه نباشند، به افرادی احمق۵ تبدیل می‌شوند، چون احمق‌ترین آدم‌ها بیشترین توجه را به خود جلب می‌کنند. این گرایش ذاتی به حماقت به تمام بخش‌های دیگر ماشین بامر رنگ و بو می‌دهد.

دوم: فضولی در زندگی همه
همۀ افرادْ تحت نظارتی خاص قرار گرفته‌اند که انگار مستقیماً از یک رمان علمی‌تخیلی و ویران‌شهری بیرون آمده.

جاسوسی را عمدتاً از طریق دستگاه‌های شخصی متصل -به‌خصوص گوشی‌های هوشمند- انجام می‌دهند، دستگاه‌هایی که مردم عملاً به بخشی از بدنشان تبدیل کرده‌اند. داده‌هایی در مورد ارتباطات، علاقه‌ها، حرکت‌ها، مخاطبان، واکنش‌های احساسی به شرایط، حالت‌های چهره، خریدها، علائم حیاتی و … گردآوری می‌شود: داده‌هایی که حجم و تنوعشان

مردم متوجه نمی‌شوند که چگونه تحت جهت‌دهی هستند. هدف اولیۀ جهت‌دهیْ وابسته‌کردن بیشتر مردم است

دائماً در حال افزایش است.

الگوریتم‌ها داده‌های هر فرد و نیز میان افراد را مطابقت می‌دهد. این تطابق‌ها عملاً نظریاتی در مورد سرشت هر فرد هستند، نظریاتی که قدرت پیش‌بینی‌شان دائماً مورد سنجش و نمره‌دهی قرار می‌گیرد. این‌ها مانند تمام نظریات مدیریت‌شدۀ دیگر، دائماً از طریق بازخوردهای سازگارانه پیشرفت کرده و دقیق‌تر می‌شوند.

سوم: فروکردن محتوا در حلق شما
الگوریتم‌ها تعیین می‌کنند هر فرد در دستگاه خود چه چیز تجربه می‌کند. این مؤلفه را می‌توان فید، موتور پیشنهاد یا سفارشی‌سازی نامید، بدین معنا که هر فرد چیزهای متفاوتی می‌بیند. انگیزۀ مستقیم این است که محرک‌هایی را به‌صورت فردی برای اصلاحِ رفتار بفرستند.

البته تمام سفارشی‌سازی‌ها بخشی از بامر نیستند. مثلاً وقتی نتفلیکس یک فیلم پیشنهاد می‌کند یا ای‌بِی چیزی را برای خرید به شما پیشنهاد می‌دهد، این ربطی به بامر ندارد. این امر فقط در رابطه با مؤلفه‌ها دیگر به بامر تبدیل می‌شود. نه نت‌فلیکس از شخص ثالثی پول می‌گیرد تا، جدای از کار مستقیمی که با سایتشان دارید، تغییری در رفتارتان ایجاد کنند و نه ای‌بِی.

چهارم: جهت‌دهی رفتار به زیرکانه‌ترین شکل ممکن
پیوند مؤلفه‌های بالا یک ماشین سنجش و بازخورد به وجود می‌آورد که عمداً رفتار را اصلاح می‌کند. فرآیند به این صورت است: فیدهای سفارشی بهینه می‌شوند تا هر کاربر را «درگیر» خود کنند. این کار معمولاً با اشاراتِ دارای بار احساسی انجام می‌گیرد که منجر به اعتیاد می‌گردد. مردم متوجه نمی‌شوند که چگونه تحت جهت‌دهی هستند. هدف اولیۀ جهت‌دهیْ وابسته‌کردن بیشتر و بیشتر مردم است، به‌صورتی که زمان بیشتر و بیشتری را در سیستم بگذرانند. اما اهداف دیگری نیز برای جهت‌دهی مورد آزمون قرار می‌گیرد.

مثلاً اگر در یک دستگاه کتاب می‌خوانید، رفتارهای کتاب‌خوانی شما با رفتارهای کتاب‌خوانی بی‌شمار افراد دیگر مطابقت می‌یابد. اگر کسی که الگوی کتاب‌خوانی‌اش شبیه به شماست، محصولی را پس از نوع خاصی تبلیغ خریداری کند، آنگاه به احتمال زیاد شما هم همان تبلیغ را دریافت خواهید کرد. ممکن است قبل از انتخابات، شما هدف پست‌های عجیبی قرار بگیرید که قبلاً ثابت شده بدبینی افرادی مشابه با شما را برمی‌انگیزند؛ تا شاید احتمال رأی‌دادنتان کاهش یابد.

پلتفرم‌های بامر با افتخار گزارش می‌دهند آزمایش‌هایی انجام داده‌اند تا افراد را غمگین کنند، میزان مشارکت را در انتخابات تغییر دهند و وفاداری به برندها را تقویت نمایند. این‌ها جزء شناخته‌شده‌ترین نمونه‌پژوهش‌هایی‌اند که در روزهای سرنوشت‌ساز بامر آشکار شد. اصلاح رفتار با رویکرد شبکه‌های دیجیتالْ تمام این نمونه‌ها و تمام این برش‌های مختلف زندگی را

برندها، سیاست‌مداران و دیگر نهادهای رقابتی، اگر به بنگاه‌های «بامر» پول ندهند، درواقع خودکشی کرده‌اند

به‌صورت یک برش درمی‌آورد. از دیدگاه الگوریتمی، احساسات، شادی و وفاداری به برندها فقط نشانه‌هایی مختلف اما مشابه هستند که باید بهینه گردند.

پنجم: کسب درآمد از طریق اجازه‌دادن به بدترین افراد برای اذیت‌کردن مخفیانۀ دیگران
ماشین اصلاح توده‌ای رفتار برای کسب درآمد اجاره داده می‌شود. جهت‌دهی‌ها بی‌نقص نیستند، اما آن‌قدر قدرت دارند که برندها، سیاست‌مداران و دیگر نهادهای رقابتی، اگر به بنگاه‌های بامر پول ندهند، درواقع خودکشی کرده‌اند. باج‌گیریِ شناختیِ همگانی این‌گونه به‌وجود می‌آید و موجب می‌شود تا هزینه‌هایی که صرف بامر می‌کنند، روز به روز افزایش یابد.

اگر کسی مستقیماً به یک پلتفرم پول ندهد، باید خود را به سوختِ داده‌ای برای آن پلتفرم تبدیل کند تا در آن غرق نشود. وقتی فیس‌بوک در فید خود بر «اخبار» تأکید می‌کرد، تمام دنیای روزنامه‌نگاری می‌بایست خود را با استانداردهای بامر صورت‌بندی می‌کردند. روزنامه‌نگاران برای اینکه عقب نمانند، مجبور بودند داستان‌هایی ایجاد کنند که حالت تله‌کلیک۶ بود و قابل‌جداسازی از بستر بود. آن‌ها مجبور بودند بامر شوند تا بامر نابودشان نکند.

ششم: جمعیتی جعلی و جامعه‌ای جعلی‌تر
این مؤلفه تقریباً همیشه وجود دارد، هرچند که معمولاً بخشی از طراحی اولیۀ دستگاه بامر نبوده. افراد جعلی با تعدادی نامشخص اما بسیار زیاد حاضر هستند و محیط را رقم می‌زنند. بات‌ها، هوش‌های مصنوعی، مرورنویس‌های جعلی، دوست‌های جعلی، فالوورهای جعلی، پست‌نویسان جعلی، زورگیران اینترنت: باغ‌وحشی از انواع این اشباح وجود دارد.

خرابکاری اجتماعی و نامرئی این‌گونه به‌وجود می‌آید. فشار اجتماعی، که بر روان و رفتار انسان تأثیر بسیاری دارد، این‌گونه ایجاد می‌شود.

هرچه تخصصی‌تر به یک مشکل بپردازیم، آن مشکل قابل‌حل‌تر خواهد شد. مشکل ما اینترنت، گوشی‌های هوشمند، بلندگوهای هوشمند، یا هنر الگوریتم‌ها نیست؛ مشکلْ ماشین بامر است. البته هستۀ این ماشین دقیقاً تکنولوژی هم نیست، بلکه سبکی از طرح کسب‌وکار است که محرک‌هایی منحرف بیرون داده و افراد را فاسد می‌کند.

این طرح کسب‌وکار حتی کاربرد گسترده هم ندارد. خارج از چین، تنها غول‌های تکنولوژی -که کاملاً وابسته به این سیستم‌اند- فیس‌بوک و گوگل‌اند. سه شرکت دیگر از میان پنج شرکت بزرگ تکنولوژی هم گهگاهی سراغ آن می‌روند چون این روزها به هنجار تبدیل شده است، اما به آن وابسته نیستند. چند شرکت بامر کوچک‌تر نظیر توییتر هم تأثیرگذارند، اما آن‌ها معمولاً کلنجار می‌روند.

کدام شرکت‌ها بامر هستند؟ روشی مناسب برای یافتن پاسخ این است که شرکت‌های تراز اول بامر آن‌هایی‌اند که تلاش‌ها یا هزینه‌های کنشگرهای ضعیف، نظیر واحدهای نظامیِ اطلاعات دولتیِ روسیه، را

اگر درمانگرتان وام‌دار یک شرکت دوردست و غول‌آساست و پول می‌گیرد تا تصمیمات خاصی را در شما القا کند که لزوماً به نفع خودتان نیست، آن «بامر» خواهد بود

جذب می‌کنند. این راه تشخیص نشان می‌دهد که سرویس‌های کاذبی وجود دارد که فقط حاوی زیرمجموعه‌های مؤلفه‌هایند، مثلاً ردیت۷ فورچن۸، اما با این حال نقشی حیاتی در اکوسیستم بامر ایفا می‌کنند.

اما این استدلال مربوط به شرکت‌ها نیست، مربوط به شماست. چون می‌توانیم دور این دستگاه خط بکشیم، می‌توانیم دور چیزی خط بکشیم که باید از آن اجتناب کنیم.

مشکل بامر این نیست که شامل هرگونه تکنولوژی خاصی است. مشکل این است که بامر قدرت‌نمایی کسی دیگر است. شاید تصمیم بگیرید یک رفتاردرمانگرِ شناختی شما را معالجه کند و از آن منفعت ببرید. امیدوارم آن درمانگر سوگند یاد کرده باشد که معیارهای حرفه‌ای را رعایت کند و اعتماد شما را جلب کند. اما اگر درمانگرتان وام‌دار یک شرکت دوردست و غول‌آساست و پول می‌گیرد تا تصمیمات خاصی را در شما القا کند که لزوماً به نفع خودتان نیست، آن بامر خواهد بود.

مشکلْ یک تکنولوژی خاص نیست. بلکه استفاده از تکنولوژی برای جهت‌دهی مردم و تمرکز قدرت به چنان شکل دیوانه‌وار و وحشت‌آوری است که به تهدیدی برای بقای تمدن تبدیل می‌گردد.

اگر می‌خواهید به سلامت عقلی دنیا کمک کنید، نیازی نیست گوشی‌های هوشمند یا سرویس‌های ابری کامپیوتری‌تان را کنار بگذارید یا از وب‌سایت‌ها دیدن نکنید. بامر چیزی است که باید از آن دوری بجویید. حسابتان را حذف کنید!


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Lanier, Jaron. Ten Arguments for Deleting Your Social Media Accounts Right Now. Henry Holt and Co, 2018


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را جارن لانییِر نوشته است و در تاریخ ۲۷ می ۲۰۱۸ با عنوان «Six reasons why social media is a Bummer» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت آی تی باز در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۹۷ آن را با عنوان «مخترع ‘واقعیت مجازی’ می‌گوید همین حالا شبکه‌های اجتماعی‌تان را حذف کنید» و با ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر کرده است.
•• جارن لانییِر (Jaron Lanier) نویسندۀ حوزۀ فلسفۀ کامپیوتر است و از سال ۲۰۰۹ به‌عنوان محقق ارشد شرکت مایکروسافت فعالیت می‌کند. در دنیا، لانییر را با لقب «پدر واقعیت مجازی» می‌شناسند. دو کتاب پرفروش او ده دلیل برای اینکه همین حالا حساب کاربری‌تان را در رسانه‌های اجتماعی حذف کنید (Ten Arguments for Deleting Your Social Media Accounts Right Now) و آنکه آینده از آن اوست (Who Owns the Future) نام دارند.
••• این مقاله گزیده‌ای ویراسته است از کتاب جارن لانییِر، ده دلیل برای اینکه همین حالا حساب کاربری‌تان را در رسانه‌های اجتماعی حذف کنید (Ten Arguments for Deleting Your Social Media Accounts Right Now).
[۱] Giant cloud computers
[۲] Mass behavior modification
[۳] Behaviors of Users Modified, and Made into an Empire for Rent
[۴] Bummer: معنای اصلی آن ناخوشایند و فاجعه‌آمیز است. اما با توجه به اینکه نویسنده این واژه را در جای‌جای مقاله با حرف بزرگ می‌نویسد و آن را به‌عنوان یک اسم اختصاری مدنظر دارد، لذا در ترجمه هم در سایر موارد از خودِ واژۀ بامر استفاده شده است [مترجم].
[۵] asshole
[۶] Clickbait: مطلبی که کنجکاوی را برانگیزد، اما اطلاعات کافی برای ارضای این کنجکاوی نذاشته باشد و بدین‌صورت فرد را به مراجعه به منبعی دیگر سوق دهد [مترجم].
[۷] Reddit
[۸] ۴chan

admin بدون نظر ادامه مطلب